ارتباط بین خود با من چرا بد ساختی؟
آنچه از روی وفا
بل آنچه از روی سخا
طعنه ی تلخی شدند این هر دو بی شک
آن زمانی که تو بر قلبم جفا برداشتی
سیرت روی تو را از بس که بوسیدم به عقل
کار عقل از عقل بیرون رفت در صبح نخست
بیخود و مجنون دل و بیچاره شد
آنکه می پنداشت تو از خود زبان انداختی
خاطرات در خاطرم بازی دهد، شیدا کند
همچو سربازی که بر دست وزیر افتاده است
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان