گاهی گمان میکنم که سخت تر از خواندن کتب تفسیری فلان شخص نیست پس به خودم میگم چرا بیخود جوگیر میشی میری یه کتاب دو جلدی میخری و گاهی هم دلم میگه نه خوبه ولی ای کاش رمان دوست بودی ولی بازم رمان حال نمیده، تمام factزندگی من توی رمانگونه بودنشه....خب این روز ها زیاد خوب نیستم ولی بازم گاهی لحظه ها احساس میکنم دستی ناگهان مرا از سردی ناشی از ترسی که در اثر معلق بودن در هوای اندیشه های گوناگون است، نجات می دهد ولی خیلی از زمان های زندگیم در حیوانیت سپری شد.... حیوانیت و انسانیت دو بخش زندگی من است، آن بخشی که اندیشه در کار است، می توان از فایده سخن گفت و شاید اخلاقی شدن و آن بخشی که با عدم روبه روست از پرتگاه کوه دماوند مثل شهر قریب نیازهای آدمی که concept زندگی به خود می گیرد ولی من خود را از اینجا رانده ام به آیینی دیگر استوارم که خود دیدنی نیست...
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
تاريخ: شنبه
9 دی
1396 ساعت: 11:33