برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
آشنا موقع تنگدستی دست آدم رو می گیره ولی غریبه نه...
به بعبارتی روشن تر آشنا جهان خود رو به جهان تو متصل می کنه ولی غریبه جهان خودش رو با تاکید ادامه میده...
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
با چنین شیوه مرا مرگ دهد هر بار او
چونکه امروز گرفت چشم زمن
باز فردا کند او چشم دلم
چون دلم در نزد او بنشست شد آرام او
قصد تنهایی نکرده این طناب سخت پیمان و زمخت
با تو اما اینچنین دل را مرنجان چونکه دارم من سکوت
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
گریز ندارم از چشمِ جهان
چشم دارم به قلب جهان
تو قلب جهانِ منی
من نوکرِ رو سیاه درگاهت
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان
ارتباط بین خود با من چرا بد ساختی؟
آنچه از روی وفا
بل آنچه از روی سخا
طعنه ی تلخی شدند این هر دو بی شک
آن زمانی که تو بر قلبم جفا برداشتی
سیرت روی تو را از بس که بوسیدم به عقل
کار عقل از عقل بیرون رفت در صبح نخست
بیخود و مجنون دل و بیچاره شد
آنکه می پنداشت تو از خود زبان انداختی
خاطرات در خاطرم بازی دهد، شیدا کند
همچو سربازی که بر دست وزیر افتاده است
برچسب:
نویسنده: مهراد حیدریان